3 دی ماه 1400

هفته اول زمستان است.به خاطر بارش های چند روز قبل خیالمان راحت است که برف می بینیم. دو سال می شد که خرسنگ نرفته بودم و فرصت خوبی بود تا سری به این قله زیبا بزنیم. هوا تاریک و سرد است و جاده گرمابدر در برخی از قسمت ها یخ زده است.مرتضی گرم صحبت است و از مهران روی صندلی عقب چرت می زند. به گرمابدر رسیدیم. دماسنج ماشین 4- را نشان می دهد. هوا ابری است .چند ماشین همزمان با ما رسیده اند و مشغول آماده شدن هستند.نا خود آگاه صدایشان را می شنوم. یکی به دیگری می گفت "قرار امروز ما پیرزن کلوم بود ولی هوا خرابه اگه راه داره ما با شما بیایم خاتون بارگاه و در کسری از ثانیه با هم همراه شدند. قطعا یک جای کار می لنگد که چنین توانایی در دوست یابی  ندارم . ما هم راه افتادیم.جاده خلوت بود و برف خوبی باریده بود.به ابتدای یال رسیدیم و صعود را آغاز کردیم. هوا سرد بود و بارش برف آغاز شده بود.فقط می دانستم که باید مستقیم بالا برویم و به راست و چپ نچرخیم. باد برف را به صورتمان می کوبید.ماده سگ سمجی هم از محیط بانی همراهمان می آمد و تلاشمان برای منصرف کردنش راه به جایی نمی برد. دید کم بود و مسیر از دهلیز پر شیبی دربین سنگ ها بالا می رفت.سرما برای این ارتفاع زیاد بود. پا و دستانم یخ زده بود و احساس سرما می کردم و با وجود تقلایی که برای برفکوبی می کردم گرم نمی شدم.

 

"مرتضی یخ کردم وایسا لباس عوض کنم.این را گفتم و گورتکسم را در آوردم. با اینکه کاپشن بسیار خوبی بود لایه ای از یخ داخل کاپشن را پوشانده بود.کاپشن پر را پوشیدم و ادامه دادیم. همه از سردی دست و پا می نالیدیم.نمی دانستیم کجای مسیریم اما روی یال بودیم و مطمئن بودم از مسیر منحرف نشده ایم. سگ برفک زده هم افتان و خیزان پشت سر ما می آمد.صحنه عجیبی دیدم. در یکی از استراحت ها سگ که از ما نا امید شده بود شروع به خوردن شیر خودش کرد، چنین چیزی را تا بحال ندیده بودم . این سگ هم سمج بود و هم خودکفا.

 مرز بین برف زمین و آسمان قابل تشخیص نبود و در این فضای سپید دنبال راهی به سمت بالا بودیم. ناگهان تابلو قله را در فاصله چند متری دیدم.به قله رسیده بودیم و توقف کوتاهی کردیم و چند عکس گرفتیم. باد تمام جای پاها را پر کرده بود. مهران ترک مسیر را زده بود و نگرانی بابت پیدا کردن مسیر درست نداشتیم. یک ساعتی از بین سنگ ها پایین آمدیم.گرسنه بودیم. امروز با خودم چادر ناجی را آورده بودم و این اولین تجربه استفاده ام از این وسیله بود.در شرایطی که باد اجازه لحظه ای توقف را نمی داد 20 دقیقه ای زیر چادر نشستین و ناهار خوردیم. در یک کلام بخواهم عملکرد ش را بنویسم این است:عالی بود.

با گذر از دو سه قسمت پر برف و سنگی به یال منتهی به جاده رسیدیم. هوا تاریک شده بود و با اینکه شرایط اجازه صعود خرسنگ را نداده بود خاتون بارگاه پرملاتی را صعود کرده بودیم و جمعه ی حلالی بود.

نفرات برنامه: مهران نیلساز-مرتضی صفرزاده-نیما اسکندری